از شخصیتهایی که جایگاه خاصی در دل و روح من دارد ، مجاهد شهید "سید اسدالله لاجوردی" است . لاجوردی از آن دسته آدمهایی است که چه در عرصه مبارزات سیاسی قبل از انقلاب و چه در مسئولیتهای بزرگ و خطیرش در بعد از انقلاب ، چه در روابط اجتماعی در محل کار و چه روابط عاطفی اسطوره ایش در خانه و خانواده و اقوام و از همه بزرگتر در انقیاد بی چون و چرا به فرامین و رهنمودهای ولی فقیه و بصیرت کم نظیر در مسائل سیاسی و اجتماعی که از دینداری قرص و محکمش سرچشمه می گرفت ، یک الگوی بی بدیل برای من است .

فکر می کنم چندین و چند مقاله در کیهان و ویژه نامه ها و نشریات دیگر درباره بخصوص ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این بزرگمرد نوشته ام اما وقتی یکی از نزدیکانش ، متن کامل وصیتنامه تاریخی او را برای چاپ در اختیار من قرار داد ، با اینکه یک بار دیگر آن را در یازده سال پیش و در هنگام شهادتش خوانده بودم ، به نکته عجیبی رسیدم : گویی لاجوردی این وصیتنامه تاریخی را - در هر سطر و در هر واژه - برای همین امروز ما و فتنه هایی که از هر سو با آن مواجهیم نوشته و راهکار نشان داده است .

     

امروز سالگرد این مرد بزرگ است و من برای ثبت در تاریخ ، متن کامل و سانسور نشده این وصیتنامه را که از "بصیرت" فوق العاده نویسنده اش و از "ولایتمداری" کم نظیرش حکایت دارد ، در اینجا می آورم و بر روح بزرگش سلام می فرستم و از او می خواهم دست ما را در روزی که همه کس ما را رها کرده است بگیرد.

***

بسم الله الرحمن الرحیم


"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین "
بار الها ! با تمام وجود می گویم : " کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه".
خداوندا ! عمری را - که بهترین نعمت بوده - از دست داده ام ، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود ؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی - انسانی مثمر ثمر افتد ؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد ؛ عمری که می توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی ، جویای راه وصول به تو باشد ؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد ، کوچکترین توشه ای بر نگربفته . لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را ، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است . خدایا ! باز هم امید و باز هم امید به فضلت !
"اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم".
خدایا ! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدتهای مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چند راهه های حیرت ِ ندانم چیست ؟ چه باید کرد ؟ امور به کجا می انجامد ؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا ، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند ! و سهل است ، بعضا تایید هم می کنند و هزاران سؤال ، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می کند ، قرار گرفته ام . اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم ، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود ، توفیق عمل بدان را پیدا کنم .
خدایا ! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم ، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها ، این مسئله را بخوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس ، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن ، موضعگیری کند ، مصداق فرموده گرانقدر معصوم "ع" است که : " مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله ، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً".
خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود . خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.
خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".
وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند ، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه ، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند ، با شهامت و رشادت ، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت ! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن ، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده ، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی ، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته ، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند ، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم ، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده ، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان ، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب ، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .
به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .
اینها همه پوچ است و بی اهمیت ! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها ، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی ، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54 ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل ، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی ، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف ، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.
هان ای خانواده عزیزم ! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !
فرزندانم ! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده ، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه " انّ مع العُسر یُسراً" داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود .
به هر صورت ، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد ، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی ، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند . به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم ، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند ، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید .
خانواده عزیز و مهربانم ! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود ، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه ، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم ، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق ، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته


***

پ. ن :  مراسم بزرگداشت یازدهمین سالگشت شهادت شهید "سید اسدالله لاجوردی" روز یکشنبه اول شهریور ماه از ساعت 18 تا 30/20 در محل مسجد بلال صدا و سیمای جمهوری اسلامی واقع در خیابان ولی عصر "عج" نرسیده به چهارراه شهید چمران برگزار می شود.

جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اگر جملاتی که شیخ "یوسف صانعی" در سخنرانی منتشر شده اش گفته ، نه او ، که کسانی چون "محمد تقی مصباح یزدی" یا "احمد جنتی" یا نه ، یک پیشنماز ساده معمولی که تصادفا در انتخابات به "محمود احمدی نژاد" رای داده بوده ، در یک جلسه خیلی خیلی خصوصی به نزدیکترین کسانش و درباره یک شخص خیلی خیلی معمولی و گمنام  گفته بود و باز هم تصادفا فایل صوتی یا احتمالا تصویری آن منتشر شده بود (ببینید صورت مسئله را خیلی خیلی ساده و کوچک کرده ام )، رسانه های وابسته به اصلاح طلبان و سبزها چه در داخل و چه در خارج چه می کردند ، چه تظاهراتی در شهرها راه می انداختند و چه تجمعات و تحصنهایی در مقابل قوه قضاییه می کردند و چه نامه های سرگشاده ای خطاب به رئیس جدید قوه قضاییه می نوشتند ،شیخ مهدی کروبی چند تا نامه به اکبر هاشمی رفسنجانی می نوشت ، نمایندگان اقلیت مجلس چه مصاحبه هایی با بی بی سی فارسی و صدای آمریکا نمی کردند ، روز آنلاین و پیک نت چه ها نمی کردند ، نیک آهنگ چه کاریکاتورهایی نمی کشید و ...؟

  

حتی اگر فرصت و حال بیشتری برای فکر کردن و تامل داشتید ، پیشنهاد وقتگیرتری می کنم و آن اینکه :  توضیحات دفتر آقای صانعی را مبنی بر اینکه این لفظ "حرامزاده" مربوط به احمدی نژاد نیست و به ماجرایی بر می گردد که در اواسط سخنرانی به آن اشاره شده است بخوانید. خوب ، حالا بروید سخنرانی را کامل گوش کنید و ببینید این حرف چقدر درست است و بعد - نه برای جواب دادن فقط برای فکر کردن و تامل - ببینید : کسانی که فریادهای دروغگو - دروغگویشان گوش فلک را کر کرده بود ، دروغگویند یا مخاطبانشان ؟ یادتان بیاید سخنرانی احمدی نژاد را که چند نفری که ماشینها را آتش می زدند و بانکها را تخریب می کردند و ... را "خس و خاشاک" نامید و از فردا رهبران رسانه ای و جنگ روانی سبزها گفتندو نوشتندو القا کردند که احمدی نژاد تمام 13 میلیونی که به رقیبش رای داده اند را خس و خاشاک نامیده است  که کار به پخش دهها باره عین سخنرانی رئیس جمهور در صدا و سیما کشید تا مردم ببینند و بشنوند که دروغگو کیست !

من باز هم بالاتر را می گیرم و می گویم : منظور شیخ یوسف صانعی از " حرامزاده" نه احمدی نژاد بلکه کس دیگری است که در اواسط سخنرانیش داستانش را تعریف کرده ، سوال این است که آیا یک مرجع تقلید ، نه حتی یک روحانی ، نه حتی یک مومن و مسلمان ، نه نه حتی یک انسان از لحاظ اخلاقی مجاز است حتی به دشمن خونیش بدون آنکه سند و مدرکی داشته باشد ، لفظ "حرامزاده" را اطلاق کند ؟ واقعا تصور این موضوع را برای یک روحانی و کسی که سالها بود لقب "مرجع تقلید" را یدک می کشید ممکن و قابل تصور می دانید ؟

هم فایل صوتی و هم تصویری ِجملات "فقیه عالیقدر مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی شیخ یوسف صانعی" براحتی در اینترنت قابل دسترسی است . اما برای کسانی که عین جمله مربوط را نمی دانند می نویسم و از خداوند متعال و شخص آقای دکتر احمدی نژاد و همه مخاطبان وبلاگم آن هم در آستانه ماه مبارک رمضان پوزش می خواهم :

در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند می خورند این هم کفّاره داره هم حنثش معصیت کبیرس. اون وقت چطور روز از نو روزی از نو؟ این از حرومزادگیشه دروغ می گه! والا امام زمان رو می بینه ." 

( بخش دوم این نقل قول را از آنجا که در متن کامل رجانیوز و فایل صوتی نبود ، حذف کردم . سخنان دوستان در این باره درست بود . با این حال ، قباحت بخش اول این حرف هنوز باقی است . حتی اگر اشاره سخنران به کس دیگری باشد و تمثیلی آورده باشد از آنجا که تمثیل برای همسان سازی است باز هم ضمیر مَثَل به رئیس جمهور بر می گردد و با هیچ توجیهی هم درست نمی شود.).

پ.ن١  : این نوشته من ، بیشتر از آنکه برای شنیدن جواب باشد ، برای کمی تامل و تفکر است و بس .

پ . ن ٢ : کسانی که می خواهند فحش بدهند و کامنتهای خود را به اسم و با زبان بچه مسلمانها و حزب اللهیها می نویسند یک مقدار ابتکار به خرج بدهند و از یک کامپیوتر و با یک آی پی واحد ، هم فحش ندهند و هم جواب بدهند !! این طوری خیلی تابلوست . حداقل فحش را از یک کامپیوتر بدهند و جوابش را شب از منزل با یک کامپیوتر دیگر . لازم است آی پی ها را با ذکر اسامی کسانی که کامنت گذاشته اند ذکر کنم ؟! ).

 

متن کامل سخنرانی شیخ یوسف صانعی را در اینجا بخوانید. 

در همین رابطه بخوانید:

١- سه خبر عجیب

٢- نگاهی به توضیحات دفتر صانعی درباره توهین به احمدی نژاد

٣- جهان نیوز : فیلم اهانت آیت الله صانعی به رئیس جمهور  

۴- یک دلیل ساده برای نقض مرجعیت صانعی

۵- شیخ یوسف صانعی ؛ امام جماعت مسجد ضرار  

۶- نامه ای از یک طلبه کوچک به شیخ برجسته !

٧-خس و خاشاک بدتر است یا حرامزاده ؟

٨- تهمت حرامزادگی و طرد ابدی

٩-وقتی شیخ یوسف صانعی "ادب مرد به ز دولت اوست" را تفسیر می کند ! 

 

چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

زردها بی خود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار .

صبح پیدا شده از آنطرف ِ کوه ِ " ازاکو " ، اما

" وازنا " پیدا نیست .

*

گرته روشنی مُرده برفی ، همه کارش آشوب

بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار .

" وازنا " پیدا نیست

   

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه مهمانکُش ِ روزش تاریک ،

که به جان هم نشناخته  انداخته است :

چند تن ناهموار

چند تن خواب آلود

چند تن ناهُشیار.

نیما یوشیج ( علی اسفندیاری )  - سال ١٣٣۴

چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

حاشیه اول : بدترین چیز ، توی این شرایط این است که وقتی عزیزترین کسانت از حج می آیند توی فرودگاه یا توی منزل ، نتوانی ببوسیشان ! نه اتو"بوس" ، نه مینی "بوس" و نه حتی "یک بوس کوچولو" !

حاشیه ضروری دوم : منظورم از این عزیزترین کسان ، در اینجا ، برادرم "علی" است !

حاشیه سوم : روز خبرنگار بر همه همکاران خوبم در همه رسانه ها بخصوص همکارانم در کیهان و ایرنا مبارک باد.

حاشیه مهمتر از متن : یاد شهید "محمود صارمی" خبرنگار شهید ایرنا و "کاظم اخوان" اسیر بازداشتگاههای اسرائیل گرامی باد . اللهم فُکّ کل اسیر.

پیشنهاد : دو سال پیش ، به مناسبت روز خبرنگار خاطره شیرین و جالبی را تحت عنوان "احترام تاریخی به خبرنگار کیهان با گارد تشریفات ریاست جمهوری !" نوشتم . برای کسانی که سعادت نداشتند این خاطره را بخوانند ، پیوند آن را دوباره در اینجا می گذارم . از دستش ندهید ، از ما گفتن بود.

جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

صبحدمی که بر کنم ، دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم ، حلقه آشناییت

سر به سریر سلطنت ، بنده فرو نیاورد

گر به توانگری رسد ، نوبتی از گداییت

پرده اگر بر افکنی ، وه که چه فتنه ها رود

چون پس پرده می رود ، اینهمه دلرباییت !

گوشه چشم مرحمت ، بر صف عاشقان فکن

تا شب رهروان شود ، روز به روشناییت

وقتی اگر برانیَم ، بندی دوزخم بکن

کاتش آن فرو کشد ، گریه ام از جداییت

راه تو نیست سعدیا ! کمزنی و مجرّدی

تا به خیال در بود ، پیری و پارساییت

چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اتفاقات دو هفته اخیر ، پس از صدور حکم آقا در برکناری اسفندیار مشایی از معاونت رئیس جمهوری ، تاخیر دکتر در اجرای فرمان آقا و ادبیاتی که در همین پاسخنامه به کار رفت ،  برکناری وزیرانی که به این تاخیر اعتراض کرده بودند ، دفاعیات دکتر در جمع مسئولان تشکلهای دانشجویی و اظهارات مشهد ، مواردی است که حتما در حافظه ها می ماند و دستمایه خوبی برای بحثها و جدلهای لازمی است که صورت گرفته و می گیرد.

من در اینجا قصد ندارم به این موضوع - که البته موضوعیتش را از دست نداده است - بپردازم ، اما فکر می کنم یاد آوری دو نکته در حاشیه این اتفاقات بد نباشد:

١- نقد و انتقادات گسترده بحق و ناحقی که در این زمینه صورت گرفت ، نشان داد که جریان "اصولگرایی" بخصوص در میان قشر دانشجو ، طلبه و جوان ، همچنان بیدار و هوشیار و سر زنده است و کسانی که فکر می کردند یا امید داشتند که مرگ جریان "اصولگرایی" را ببینند ،‌ آب در هاون کوفته اند .

٢- این جریان ( اصولگرایی )،  یک دستاورد بزرگ هم داشته است که هم تبیین و هم پاسداشت آن ضروری است و آن اینکه اصولگرایان ، حواسشان باشد که این جریان نه متکی به فرد است و نه اصولا می تواند متکی به فرد باشد . آنچه اصولگرایی را از دیگر جریانات سیاسی دهه اخیر متمایز می کند ، تاکید آن بر معیارها و ملاکهاست نه بر اشخاص و آدم ها .

همین الان ، کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد ، رهبر یا سمبل اصولگرایی است باید دیدگاه خود را اصلاح کنند . احمدی نژاد یکی از کسانی است که در این جریان زلال ، خود را به آب زده است و با آن و معیارها و ملاکهای آن همراه شده است . بدیهی است احمدی نژاد تا زمانی که با لحاظ کردن معیارها و ملاکهای این جریان خود را منطبق نگه دارد ، در جان و دل همراهان آن قرار دارد وگرنه ، نه احمدی نژاد و نه هر کس دیگری نمی تواند سعادت همراه داشتن این عنوان پر افتخار را ادامه دهد .

شاید یاد آوری این نکته ، تکراری به نظر بیاید اما حتما مفید است که در ماجرای فتنه ای که در آن عده ای سر در گم شدند و از امام علی "ع" پرسیدند : این کسانی که تو با آنها می جنگی همسر و یاران نزدیک پیامبرند و  ما در تشخیص دچار مشکل شده ایم  که در این ماجرا حق با توست یا با این کسانی که تو با آنها می جنگی . و پاسخ زیبای مولا که فرمود:

"إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأقدار الرجال؛ إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله" (تو در تشخیص حق ، اشتباه می کنی ، حق و باطل را با شخصیت آدمها نسنج ! خودِ حق را بشناس ، اهلش را هم خواهی شناخت ؛ خودِ باطل را بشناس ، اهل باطل را هم خواهی شناخت.)

این ملاک و این قاعده برای هر زمانی و هر جغرافیایی صدق می کند و راه برون رفت از هر فتنه ای - چه فتنه های بزرگ و چه فتنه های کوچک - هم توسل به این ملاک معجزه گر است . آنها که از نامه هاشمی رفسنجانی به آقا شگفت زده شدند و آنها که در آن ماجرا حق و باطل را گم کردند ، آنها که سابقون انقلاب را در زندان جمهوری اسلامی دیدند و شگفت زده شدند و حق و باطل را گم کردند ، آنها که از تعلل احمدی نژاد به حکم آقا شاخ در آوردند و ماندند که چه موضعی بگیرند و آنها که در فتنه های کوچک و بزرگ دیگرِ این روزها سر در گم شدند ، برای آنکه گمراه نشوند و اگر شده اند به خود آیند و خط اصیل اسلام ناب را پی گیرند ، باید یادشان باشد که اکبر هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی و بهزاد نبوی و مرتضی نبوی و حسین شریعتمداری و محمود احمدی نژاد و حسین صفار هرندی و فاطمه رجبی و مهرداد بذرپاش و محمد خاتمی و حسینعلی منتظری و اسفندیار مشایی و ... ملاک حق نیستند یا  نباید ملاک حق باشند چرا که اگر فردا روزی صفار هرندی و شریعتمداری و بذرپاش و احمدی نژاد هم اشتباه کنند یا کرده باشند ، همان بلایی سرمان می آید که سر آن مرد عرب  در زمان  علی "ع" آمد !

اما اگر ملاکها و معیارهای حق را پیش چشم ارزیابیهای خود بنشانیم و نایب امام زمان "عج" و ولی فقیه عصر را حجت شرعی رفتارها و کردارهایمان قرار دهیم و مثلا این جمله تاریخی امام خمینی را مد نظر داشته باشیم که " هر گاه دشمنان از شما تعریف کردند در درستی راه خود شک کنید" یا "حفظ نظام از نماز هم واجبتر است" و ... راحت تر و دقیقتر می توانیم در چهار راههای فتنه ، مسیر صحیح را انتخاب کنیم .

ساعاتی پس از نوشتن این مطلب ، دکتر محمود احمدی نژاد با حکم  ولی فقیه رسما و قانونا دهمین رئیس جمهوری اسلامی ایران می شود و کارش را آغاز می کند . باید اتفاقات دو هفته اخیر یادمان داده باشد یا به یادمان آورده باشد که احمدی نژاد هم یک "آدم" است و خطا می کند . اما یادمان نرود که خطاهای گذشته و خدای نکرده احتمالی آینده او را با خطاهای دیگران و میزان و شدت آنها با هم مقایسه کنیم و برای دو سه اشتباه ، او را برای همیشه از جرگه اصولگرایان حذف نکنیم و در این ارزیابی و ارزیابیهای آتی باز هم ولی فقیه و نایب امام زمان را ملاک و معیار قرار دهیم .

پ . ن اول : در همین زمینه لازم است خود ما حواسمان جمع باشد که نکند کاری را برای خوش آمدن این یا آن شخص انجام دهیم . ما نباید از این پس کاری را برای رضای محمود احمدی نژاد یا کسان دیگری چون او انجام دهیم ؛ حتی بالاتر نباید کاری کنیم که انتظار مزد آن را از شخصی چون "حضرت آیت الله خامنه ای" داشته باشیم . باید به گونه ای عمل کنیم که کارهایمان بر اساس دستورات مکتبی و الهی و خط ترسیمی معصومان "ع" و در حال حاضر نایب امام عصر "عج" و تنها و تنها برای رضای خداوند متعال باشد و اگر خدای ناکرده تاکنون بخشی از کارهایمان به جای خداوند ، برای مخلوق خداوند بوده است همین الان توبه و استغفار کنیم .

پ .ن دوم : نمی دانم این نوشته برادرم رحیم مقدم چرا اینقدر به دلم نشسته است .

 

یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

حتما آن داستان معروف شخصی که ادعای پیغمبری کرد را و درخواست آمدن درخت به پیش او و ضایع شدن و سر آخر عبارت تاریخی "پیغمبران را تکلفی نیست" و رفتن خودش به خدمت حضرت درخت و این چیزها را شنیده اید دیگر !

خوب ، راستش ما ماههاست که در ماجرای راه اندازی یک وبلاگ جدید در محیط وردپرس هستیم و دوست عزیزی که زحمت این کار را می کشد تلاشهایی داشته است و اما هر چند مدت یک بار این کار به خنسی می خورد و ما نمی دانیم که اشکال کار در کجاست .

در هر صورت همان طور که از برخی کامنتهای مطلب "آخرین نوشته" بر می آید ، وبلاگ جدید ما را بسیاری از دوستان نمی توانستند و نمی توانند باز کنند . خود من که معمولا از اینترنت ماهواره ای کیهان و پر سرعت ایرنا هم استفاده می کنم معمولا موفق به باز کردن آن نمی شوم چه برسد به برادر عادلی که با خوش خیالی هر چه تمامتر فکر می کند از شهر کوچکی چون دورود لرستان هم می تواند خودش را به‌ آب و آتش بزند !

لذا تا اطلاع ثانوی ، همین وبلاگ آب و آتش خودمان برقرار است و ما دست از سر آن بر نمی داریم و شاید پرشین بلاگ دست از سر ما بر نمی دارد . شاید هم خداوند نمی خواهد برکت شروع وبلاگ نویسی  از جوار حرم مطهر رسول الله "ص" و با پرشین بلاگ به همین راحتی از دست برود .

در این هفت هشت روز برای چند ساعتی امکان ورود به آب و آتش جدید فراهم شد ، بنابر این اگر تا رفع مشکل امکان به روز کردن آن هم وجود داشته باشد ، هر دو وبلاگ را با هم و مانند هم به روز خواهم کرد تا بعد ببینیم چه سرنوشتی برای آن مقدر خواهد شد ، اما هر چه باشد من وبلاگ نویسی را رها نخواهم کرد و الان هم افسوس می خورم که در این پیچ و تابهای این روزها ، مشکل پیش آمده فرصت نوشتن را از من گرفت .

دوستانی که به هر طریق امکان کمک به من و حل مشکل دارند نیز می توانند داوطلب شوند و ما هم از خجالتشان در خواهیم آمد .

پس تا اطلاع ثانوی چراغ این خانه روشن خواهد ماند هر چند اگر توانستیم فانوس آن خانه را هم روشن می کنیم .

 

جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اشاره اول : برای نوشتن درباره “حسین صفار هرندی” از سوی چون منی ، حداقل دو گونه می توان نوشت : درباره “حسین صفار هرندی” و درباره “وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی”. آنچه در این روزنوشت خواهم آورد ، تقریبا درباره نفر دوم است نه نفر اول ، به گونه ای که اگر این نفر دوم ، امروز کسی جز نفر اول بود هم ، همین را می نوشتم که الان نوشته ام . .

اشاره دوم : راستش نخستین بار که تصمیم گرفتم چیزی درباره وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی قلمی کنم ، مربوط به زمان تبلیغات انتخابات  ریاست جمهوری و مناظره ای بود که دکتر احمدی نژاد در آن در پاسخ به رقیب ، به انتقادات خود از این وزارتخانه اشاره و به نوعی با رقیب در این زمینه همراهی کرد . آنزمان یا درگیریهای تبلیغاتی من برای دکتر فرصت نداد و یا شاید خودم هم نخواستم در آن روزها  همان خطای دکتر را مرتکب شوم و حرفی را در زمانی غیر از هنگام خودش بگویم .

دکتر احمدی نژاد اما پس از پیروزی هم یک با ر دیگر ، در اظهارات تلویزیونی خود ، از میان همه وزارتخانه ها ، به فرهنگ و ارشاد اسلامی اشاره کرد و باز هم با تندی و این بار شدیدتر از پیش ، به سکاندار آن تاخت و از جمله به خواست خود مبنی بر “فرهنگ غیر پلیسی” تاکید کرد . همان شب در ذهن خود ، نمونه ها و مستنداتی را درپاسخ به رئیس جمهور مرور کردم اما در گیر و دار تعویض قالب و سرویس وبلاگی خودم و تاخیری که طراح محترم داشت ، مانده بودم و می ترسیدم مطلبم در میانه راه ، دچار مشکل شود و مخاطبان نوشته ام براحتی نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

امروز خوشبختانه همزمان با عید فرخنده بعثت ، این فرصت دست داد تا در وبلاگ جدیدم ، دیدگاههایم را در این باره مطرح کنم ؛ حرفهایی که در پشت آن ، هیچ چیز جز اراده اصلاح قرار ندارد.

 

***

 

حقیقت این است که من در این گونه انتقاد کردن رئیس محترم جمهوری از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بخصوص در آنچه موضوع اعتراض بود ، وجهی نمی دیدم . چرا که خود شاهد بوده ام که چگونه “صفار هرندی”  یکی از موثرترین افراد در تبیین و گسترش اندیشه اصولگرایی در محافل و مجامع بویژه محیطهای دانشجویی و دانشگاهی و نیز در محیطهای  رسانه ای  بوده است . این در عرصه نظر و اما در عمل ، به عنوان یک مخاطب ، این احساس برای من و کسان فراوانی چون من وجود داشت که دکتر در مسائل اجرایی این وزارتخانه ، خیلی از آن راضی نیست اما هیچ گاه فکر نمی کردم که رئیس جمهور در بیان دلیل این نارضایتی به چیزی اشاره کند که اصلا در دیدگاهها و روشهای شخص وزیر وجود نداشته باشد : پلیسی شدن فرهنگ !

تا آنجا که به یاد می آورم ، کسانی که به عملکرد این سالهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خرده می گرفتند ، به تساهل و تسامح و مدارای بیش از حد آن اشاره می کردند و حتی به یاد می آورم در مراسم جشن روز خبرنگار که هر دو بزرگوار یعنی هم دکتر احمدی نژاد و هم آقای صفار هرندی حضور داشتند ، در عرایضی کوتاه به این موضوع اشاره و از آن انتقاد کردم و در مخیله من نمی گنجید که روزی ، رئیس محترم جمهور در بیان کاستیها و انتقادات خود از بخش فرهنگ، آن را پلیسی بداند و خواستار گشاده دستی بیشتر در آن شود .

از سوی دیگر ، بر اساس آنچه خود به عنوان خبرنگاری که علایق هنری و فرهنگی هم دارد و در این زمینه ها چیزهایی هم تولید کرده است و از زمانی دور ، پیش از خبرنگاری و پیش از ورود به دانشگاه ، در محیطهای مرتبط حضور می یافته و از فرآورده های فرهنگی و هنری مختلف استفاده می کرده است ، معتقدم این سالها از دوره های زمانی پر افتخار بخش فرهنگ بویژه با تاکید بر فرهنگ انقلابی و سالم بوده است و البته منکر نمی شوم که این راه ، توان و ظرفیتی بیش از این را می طلبیده و مسلما با بهره گیری از مدیران میانی توانمند تر ، بهتر می توانست به اهداف ترسیم شده خود دست یابد.

در این زمینه به برخی حیطه های مربوط اشاره می کنم و مطمئنم که دوستان و حتی مخالفان منصف نیز در این زمینه های عینی و ملموس با من هم نظر خواهند بود :

الف - سینما : فراموش نمی کنم که پیش از روی کار آمدن دولت نهم ، هر گاه دهه فجر تمام می شد و من از سالنی که آخرین فیلم جشنواره را نشان می داد خارج می شدم اندوهی وجودم را فرا می گرفت ؛ اندوهی تلخ برای فرزندانم و دیگر فرزندان این آب و خاک و آن اینکه چگونه راضی بشوم آنها را در سال سینمایی آتی به دیدن فیلمهایی ببرم که عشقهای مثلثی و بیمار را تبلیغ کرده اند یا با تصویر سازیهای جعلی ، میهنم را در نهایت سیاهی و نکبت و تاریکی و ناامیدی نشان داده اند یا مفاهیم دینی و ارزشی را به سخره گرفته اند و … درست مانند آن فیلمساز برجسته ای که گفته بود : هرگز نخواهم گذاشت دخترم در این سینمای فاسد کار کند چرا که به سلامت دخترم بیش از درآمد و محبوبیتش فکر می کنم !

شاید به همین دلیل و دلایل مشابه ، میزان استقبال مردم از سینماها  روز به روز کاهش پیدا می کرد و بارها صاحبان سینما پس از گذشت دقایقی از زمانی که باید فیلم شروع می شد ، از سه چهار نفر معدودی که در سالن حاضر شده بودند می خواستند با دریافت وجه پرداختی خود ، سینما را ترک کنند چرا که برای آنها صرف نمی کرد که آپارات را روشن کنند وهزینه های دیگر را متحمل شوند ! یادمان نرفته است که سینماها پی در پی تغییر کاربری می دادند و صاحبان آنها به شغلهای دیگری که درآمد داشته باشد روی می آوردند.

اما امروز من و پدر و مادران دلسوز نه تنها بی دغدغه های آنچنانی فرزندانمان را به سینما می فرستیم بلکه علاوه بر آن برای تماشای فیلمها در سینماهای ممتاز و درجه یک باید از دو سه روز قبل ، اقدام به رزرو بلیت کنیم . امروز به برکت تلاشهای صورت گرفته ، کف فروش فیلمهای مطرح به یک میلیارد تومان ارتقا یافته است چیزی که اگر چهار سال پیش کسی احتمال آن را مطرح می کرد آن را “افسانه” می پنداشتند . این در حالی است که کمی بینیم فیلمی درباره جنگ و اسارت (اخراجیها) فقط در تهران چند میلیارد تومان و شهرستانها هم چند میلیارد تومان و در کل چیزی نزدیک به ۹ میلیارد تومان فروش می کند.

اتفاق دیگری که در این زمینه افتاده است این است که شاهد مدیریت ، به جای دخالت مسئولان سینمایی هستیم . به عنوان مثال آقای “بهرام بیضایی” پس از ۱۳ سال ، در این دولت فیلم ساخت با موضوعی که دغدغه کسانی است که قصد اصلاح دارند. یا خانم “تهمینه میلانی”پس از ساخت چندین فیلم با محتوای فمینیستی ، در این دولت فیلمی ساخت که آن هم به پشت پرده فاسد برخی سینماگران اشاره داشت و در آن هم نوعی دغدغه اصلاح موج می زد. یا کسانی چون همین خانم و میا آقای “داریوش مهرجویی” ترغیب شده اند که از خاطرات نویسنده کتاب “دا” و ماجراهای مقاومت و آزادسازی خرمشهر فیلم بسازند. در حقیقت فیلمسازان خوبی چون “مجید مجیدی” و “رضا میر کریمی” تکثیر شده اند ، حتی اگر در این انتخابات به کسی جز شما رای داده باشند.

یادمان هم نرود که با مدیریت خوب دو سه سال اخیر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هماهنگی و همکاری مناسب با نیروی انتظامی ، بحران شکننده ای به نام “قاچاق فیلمهای در حال اکران” حذف و افتخارش برای دولت دکتر احمدی نژاد ثبت شده است . در حقیقت اگر برخورد پلیسیی با فرهنگ ! صورت گرفته باشد در همین بخش مبارزه با قاچاق فیلمهای در حال نمایش بوده است و نه در فیلمسازی کسانی که بیش از ده سال فیلم نساخته بودند یا فیلمهای خوب و سالم نساخته بودند.

   اجرای سمفونی انقلاب اسلامی به رهبری مجید انتظامی با حضور رییس جمهور

ب - موسیقی :نمی دانم دکتر احمدی نژاد مثل امثال ما چقدر فرصت یا علاقه داشته است که به موضوعی به نام موسیقی بپردازد ، اما همین قدر را کافی می دانم که بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مطرح کشور که به دلایلی تا چهار سال پیش حاضر نبودند در داخل کشور کنسرت بگذارند و برنامه اجرا کنند در این چهار سال ، نه یک بار و نه دو بار بلکه بارها به روی صحنه های تالار بزرگ وزارت کشور جمهوری اسلامی یا سالنهای پر گنجایش دیگر رفتند و شبهای متوالی علاقه مندان خود را خوشحال کردند . از آقایان محمد رضا لطفی گرفته تا محمد رضا شجریان ، از پرویز مشکاتیان گرفته تا شهرام ناظری و کامکارها و بسیاری دیگر .

از سوی دیگر ، تعداد آثار تولیدی موسیقایی فاخر در این سالها به طور معناداری به نسبت کل سالهای قبل ازدولت نهم  و پس از انقلاب اسلامی (بجز یکی دو اثر سمفونیک خلق شده در سال ۶۰ از جمله سمفونی “شهیدان خدایی”)افزایش یافت و ما هر سال یکی دو اثر برجسته سمفونیک و ارکسترال داشته ایم : سمفونی رسول عشق و امید ، سمفونی ایثار ، سمفونی خرمشهر ، سمفونی انقلاب اسلامی ، این فصل را با من بخوان ، و چندین اثر مطرح دیگراز آقایان “مجید انتظامی” و “لوریس چکناواریان” که فکر می کنم در مراسم افتتاحیه یا اختتامیه همه این آثار رئیس محترم جمهور هم حضور داشت و از سازندگان آنها تقدیر و تشکر کرد. این غیر از اجراهای خاص بانوان است که با خوانندگی و نوازندگی خانمها برای مخاطبان این قشر همه  این چهار سال اجرا شده است .

می بینید که در بخش موسیقی هم ، ن تنها پلیسی برای ترساندن وجود نداشته است بلکه جاذبه های فراوانی ایجاد شده که قهر کردگان را هم مشتاق اجرای برنامه کرده و البته موسیقی ارزشی و سالم نیز به نحو محسوسی رشد داشته است .

ج - تئاتر :همین اتقاق در تئاتر هم افتاده است . کسانی که بعد از سالهای دفاع مقدس به سالنهای تئاتر رفته اند به یاد دارند که بخش اعظمی از نمایشهای ما یا به موضوعات انتزاعی روشنفکر ی اختصاص داشت و یا آنقدر از الفاظ رکیک و رفتارهای سخیف و دیالوگهای جنسی آکنده بود که تعداد کسانی که به تئاتر می رفتند روز به روز کاهش می یافت . اکنون اما هم تماشاکنندگان تئاترها زیاد شده اند و هم نمایشها به موضوعات اساسی و قابل تامل روی آورده اند و هم آثاری با مضامین مذهبی و معنوی به این عرصه راه یافته اند و با استقبال چشمگیر و بی نظیر مردم مواجه شده اند به طوری که در سالهای پس از انقلاب سابقه   نداشته است .

د - کتاب و کتابخوانی : آقای رئیس جمهور خوب می دانند که علی رغم همه تبلیغات سوئی که می شود آمار عناوین کتابهای منتشره در چهار سال گذشته بسیار بیشتر از دولتهای پیشین است و این موفقیت در شرایطی به دست آمده است از میزان ممیزی درکتابها و تعداد کتابهای حذف شده نیز به نحو محسوسی کاسته شده است . آمارهای متعددی که در دولتهای قبلی اعلام می کرد سرانه مطالعه در ایران روزی ۲ دقیقه است اکنون به مدد تمهیدات مختلف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصولگرا از جمله توزیع گسترده  بُنهای کتاب و کارتهای اعتباری کتاب در بین دانش آموزان و دانشجویان و اهل فرهنگ به ۵/۱۸ دقیقه رسیده است یعنی بیش از ۶ برابر افزایش . معنی این اتفاق این است که در حوزه کتاب و نشر نیز فرهنگ پلیسی راهی نداشته است و اکنون ناشران و خریداران کتاب - هر دو - احساس مطلوبتری به نسبت سالهای پیش از دولت احمدی نژاد دارند. اگر به اینها اضافه کنیم برگزاری جداگانه نمایشگاههای کتاب و مطبوعات و افزایش مراجعه کنندگان به آنها را و نیز تغییر مکان آنها را از راهی دور به جایگاهی مرکزی و در دسترس یعنی مصلای امام خمینی تهران و رضایت اکثریت قریب به اتفاق آنها را از این تصمیم ، در می یابیم که در این حوزه نیز افتخارات زیادی برای دولت نهم ثبت و ماندگار شده است .

اما نکته بسیار مهم و اساسی در بحث کتاب ، بالا رفتن تیراژهای آنان در این سالهاست . شاید هیچ کس فکر نمی کرد در عرض دو سه سال تیراژ سنتی کتابها از ۲۰۰۰ و ۳۰۰۰ نسخه به جایی برسد که فقط در نمایشگاه امسال ، انتشارات سوره مهر برای یکی از کتابهایش بخش جداگانه بزند و در طی ده روز برگزاری نمایشگاه ، کتابش از چاپ ۴۴ ( بله ۴۴) به چاپ ۶۰ (بله ۶۰) و یک ماه پس از آن به چاپ هفتادم برسد . اما این اتفاق برای کتاب داستانی - روایی “دا” افتاد ؛ کتابی که مبتذل نبود و خاطرات یک خانم از ماجراهای مقاومت مردم وسپاهیان در جریان اشغال تا آزادی خرمشهر را روایت می کند . این رکورد در اندازه هایی کوچکتر در سال قبل ازآن برای رمانهای “بیوتن” اثر رضا امیرخانی و “کافه پیانو” از فرهاد جعفری هم افتاد و هر کدام تا چندین ده بار تجدید چاپ شده اند . البته بدون اینکه برای رمانهای پیش پا افتاده ای که در سالهای دولتهای قبلی روی بورس بودند مشکلی پیش بیاید یا به اصطلاح با آنها برخورد “پلیسی” صورت بگیرد ! در هر صورت افزایش چشمگیر تیراژ کتابها هم افتخار بزرگی است دکتر احمدی نژاد می تواند به آن بنازد چرا که این رکوردها در دولت اول او به دست آمده است .

ه - مطبوعات :در این دولت علاوه بر اینکه تعداد روزنامه های سراسری افزایش چشمگیری یافته است به گونه ای که در کل دولتهای گذشته بی سابقه است ، تعداد روزنامه های حامی دولت به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد (که این هم در دولتهای گذشته سابقه نداشته است !). جالب اینجاست که توقیف و بسته شدن مطبوعات در دولت اول دکتر احمدی نژاد به نسبت دو دوره آقای محمد خاتمی بسیار کاهش یافت و به تعداد معدودی محدود شد که عمدتا یا به دلایلی غیر سیاسی مثل تبلیغ پر رنگ و یک صفحه ای یک عنصر زن  همجنس باز مقیم خارج کشور (روزنامه شرق) و یا اشکالات حقوقی و قانونی .

همچنین در حوزه مطبوعات دو اتفاق مهم افتاد : یکی برداشته شدن حمایت آشکار ارشاد از نشریات زرد و هفته نامه های مبتذل و پیش پا افتاده که جایگاهی هم بین قشر فرهیخته و فرهنگی و متفکر جامعه نداشتند و همه قشرها از آن می نالیدند و البته پیشتر کسی هم مقابلشان نمی ایستاد و دوم توجه معنادار و جدی به نشریات و روزنامه های محلی و استانی و در حقیقت همان چیزی که رئیس جمهور از سفرهای استانی هدف گرفته بود که توجه بیشتر به غیر مرکز نشینان بود .

و - فعالیتهای قرآنی :  دولت دکتر احمدی نژاد با تاکید بر ارزشها و معنویات ممتاز می شود و این دولت ، افتخار این را داشته است که فعالیتهای قرآنی را که پیشتر حدود ۷۰۰ میلیون تومان بیشتر بودجه نداشته است با ۱۸ میلیارد تومان یعنی ۳۰ برابر بیشتر از دولتهای قبلی مورد حمایت قرار دهد . بنا بر اطلاعات من بنا بر کار خبری در حوزه شهرستانها ، اکنون در اکثر شهرها و مراکز استانها به همت و تدبیر و حمایت وزارت فرهنگ ، مراکز قرآنی فعال و پر نشاطی وجود دارد که جوانان و نوجوانان زیادی را به خود جلب کرده است و روز به روز هم موفقتر عمل می کنند . این کار صرفا به خواندن و آموزش قرآن محدود نمی شود و تفسیر و تامل و دقت درمحتوای کتاب خدا را هم در بر می گیرد و اتفاقی است که باید دکتر احمدی نژاد بابت آن به دولت خود ببالد و آن را ذخیره خوبی برای آخرت خود بداند .

 

***

 

آنچه نوشتم ، تنها وتنها به عنوان یک ناظر وشاید یک مصرف کننده فرهنگ و خبرنگاری است که بنا بر علایق و وظایفش ، توجه قابل ذکری در مباحث فوق دارد . البته  به این وزارتخانه ، انتقادات زیادی هم وارد است مواردی چون لزوم توجه بیشتر به کیفیت فیلمها در کنار سلامت آنها ، توجه بیشتر به موسیقی اقشار میانی و در حقیقت خوراک شبانه روز مردم در کنار توجه به خلق آثار ماندگار و فاخر در این حوزه ، سختگیری بیشتر نسبت به کتابهایی که با عنوان مذهبی منتشر می شوند اما محتوای سبک و سخیفی دارند و به مثابه نشریات زرد اما در حوزه دین ومعنویات عمل می کنند ، کادر سازی و نیرو سازی برای فرهنگ و بخصوص هنر مکتبی و مواردی از این دست . اما این وزارتخانه در دوره چهار ساله خدمت و فعالیت خود هر اتهامی داشته باشد ، اتهام “پلیسی کردن فرهنگ” را نمی تواند بر پیشانی خود داشته باشد . گذشته از اینکه حتی اگر همین اتهام هم وارد باشد شیوه ابراز آن از سوی رئیس جمهور مکتبی در هر دو برنامه تلویزیونی را مناسب نمی دانم .

 

پانوشت : این اولین نوشته وبلاگ “آب و آتش” در محیط ورد پرس است و از اینکه برخلاف همیشه بسیار بیشتر از اندازه نوشتم از مخاطبان خوبم پوزش می خواهم اما از استاد ارجمندم آقای “مهدی نصیری” مدیر مسئول قبلی کیهان یاد گرفته ام که علاوه بر آنچه می نویسیم ، در برابر آنچه باید بنویسیم وبه دلایلی چون محافظه کاری و ملاحظه کاری و مصلحت سنجی و منفعت جویی و عافیت طلبی و ترس از تهمت و آبرو و برچسب خوردن و … نمی نویسیم نیز مسئولیم و باید پاسخگوی خداوند متعال و شاید تاریخ و مردم هم باشیم .

درباره دلایل اسباب کشی از پرشین بلاگ به ورد پرس هم در آخرین پست آب و آتش قبلی توضیحاتی دارم .

 

عید سعید مبعث را به همه مخاطبان خوب وبلاگم شادباش می گویم و از آنها که این وبلاگ را جزو پیوندهای خود قرار داده اند می خواهم ، نشانی آن را به آدرس جدید تغییر دهند .

جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()